داوود صمدى آملى
29
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
واجب حقيقى است و ما نمىتوانيم آن را برداريم . فلا يسعنا ان نرتاب في انّ هناك وجودا ، و اين همان برهان صديقين مىباشد كه همان واقعيت واجبى است و برداشتنى نيست . واقعيت همان وجود است و وجود مساوق با حق متعال است . لذا جناب علامه اساس ابتداى بدايه و نهايه را بر خدا گذاشتهاند و در هر دو كتاب آوردهاند كه واقعيت قابل انكار نيست . در بداية الحكمة در مورد موضوع حكمت الهيه فرمودند : موضوع آن احوال وجود بما هو وجود است . يعنى ما در فلسفه از احوال خدا حرف مىزنيم و اصل وجود خدا پذيرفته شده است و قابل اثبات نيست يعنى نياز به اثبات ندارد . حضرت علامه در ادامه تعليقاتشان مىفرمايند : تمام براهينى كه مثبت واقعيت هستند ، در حقيقت تنبيهاتى بيش نيستند ؛ و البراهين المثبتة له تنبيهات بالحقيقة . حضرت استاد مرتبا در درسهايشان مىفرمودند كه « تنبيه » يك نحوه آگاهى دادن است ، يعنى انسان يك مطلب را داراست اما فعلا نسبت به آن غافل و بىتوجه است لذا به او توجه مىدهيم و مىگوييم : آقا ! شما اين را داريد ، اما آن را فراموش كردهايد . حضرت استاد مثالى مىزدند و مىفرمودند : مثل اينكه كسى عينك دارد و گاهى اوقات آن را به روى پيشانى مىگذارد و ناگاه فراموش مىكند كه عينك بر پيشانى دارد ، لذا در اطراف خود به دنبال عينك مىگردد . در اينوقت شخصى وارد مىشود و به او مىگويد : عينك روى پيشانيتان است . در اينجا فرد دوم ، وجود عينك را روى پيشانى براى فرد اول اثبات نكرده است بلكه به او تنبيه و آگاهى داده كه تو عينك را با خودت دارى . اكنون نيز جناب علامه قدّس سرّه مىفرمايند : تمام براهين ، در واقع منبّه هستند نه مثبت او . فافهم !